در ابتدا توضیح کوتاه درباره ی واژه روانشناسی میدهیم و در ادامه تعریف روانشناسی را بیان میکنیم و میگوییم روانشناس بالینی خدماتی در رابطه با اصول، روش ها و رویه ها است که امکان شناخت، پیش بینی و تسکین ناسازگاریها،
معلولیت ها و ناراحتی هاي عقلی، هیجانی، زیست شناختی، روان شناختی، اجتماعی و رفتاري را فراهم می آورند و
در مورد طیف گسترده اي از مراجعان کاربرد دارند.

روانشناس بالینی
روانشناس بالینی

روانشناسی چیست؟

روانشناسی تحت عنوان “علم النفس” یا “اخلاق” بیش از هزار سال به عنوان یکی از شاخه های اصلی فلسفه در مراکز علمی ایران تدریس شده است. از رازی و ابن سینا و ناصرخسرو تا ملاصدرا کمتر متفکری را سراغ داریم که درآثار خود به این علم نپرداخته باشد.در اثار این دانشمندان نه تنها مباحث اصلی روانشناسی مانند احساس ،ادراک ،تفکر ،تخیل ،و توانایی های ذهنی مورد بحث قرار گرفته بلکه حتی با روشهای تمثیلی و شبه تجربی در مورد نظریه های معارض در زمینه های احساس و ادراک یا لذت و الم داوری است.

روانشناسی قبل از به وجود آمدن روانشناس بالینی

روانشناسی را میتوان چنین تعریف کرد:بررسی علمی رفتار و فرایند های ذهنی .این تعریف ،موضوعهای بسیار بسیار متنوعی را در میگیرد، چنانکه از چند مثال و نمونه ی کوتاه زیر برمی اید.

اسیب مغزی و بازشناسی چهره ها.در مورد فردی که دچار اسیب مغزی شده باشد تعجبی ندارد که اختلالی نیز در رفتارش مشاهده شود.تعجب اور این است که ناحیه ی معینی از مغز اسیب دیده و جنبه معینی از رفتار شخص دستخوش تغییر شده اما با این حال شخص از جهات دیگر سالم به نظر میرسد .نمونه یی از این حالت را در افرادی میبینیم که به علت اسیب ناحیه معینی از نیمکره راست مغز قادر به بازشناسی چهره ی افراد اشنا نیستند ، اما از سایر جهات رفتار تقریبا بهنجار دارند. مورد مشهوری از این نابهنجاری را که “ادراک پریشی چهره یی” نامیده میشود .

روانشناس بالینی
روانشناس بالینی

خاستگاههای تاریخی روانشناسی قبل از روانشناس بالینی

خاستگاه های تاریخی روانشناسی را میتوان تا فلسفه بزرگ یو.نان باستان پی گرفت .مشهورترین  انان سقراط ،افلاطون و ارسطو بودند که پرسشهایی بنیادین در باب زندگی روانی ادمی مطرح کردند: هشیاری چیست؟ادمیان ذاتا منطقی هستند یا غیر منطقی؟ایا چیزی به نام انتخاب ازاد وجود دارد؟ این گونه سوالهای امروزه نیز همانند دو هزار سال پیش د رخور اهمیت اند؛این سوال ها با ماهیت ذهن و فرایند های ذهنی و فرایند های ذهنی و روانی سرو کار دارند و همانطور که کمی بعد خواهیم گفت از عناصر اصلی رویکرد شناختی در روانشناسی محسوب میشوند.

در برخی از مباحث روانشناسی نیز صحبت از بدن و رفتار ادمی است انها نیز از روزگاران قدیم مطرح بوده اند.بقراط که غالبا “پدر پزشکی” نامیده میشود –رشته یی که با بررسی کارکردهای جانداران و اندامهای انها سروکار دارد.بقراط مشاهدات پراهمیتی درباره ی نحوه کنترل مغز براندام های بدن انجام داد.ان مشاهدات زمینه ساز رویکرد زیست شناختی در روانشناسی است.

روانشناس بالینی
روانشناس بالینی

فطری نگری در برابر تجربه گرایی

یکی از نخستین مناقشه ها در حوزه روانشناس بالینی ،در روزگار ما نیز همچنان داغ است. جوهر این مناقشه در این کلام خلاصه میشود که ایا توانییهای ادمیان فطری است یا از طریق تجربه کسب میشود.در دیدگاه فطری نگری گفته میشود که ادمیان با گنجینه یی از دانش و توان فهم واقعیت زاده میشوند .

روانشناس بالینی بر این باور بوده که دانش و فهم ادمی از طریق استدلال و درون نگری دقیق دست یافتنی است. در قرن هفدهم ،دکارت برخی اندیشه ها را فطری به شمار می اورد. علاوه بر این دکارت به جانبداری از این نظر نیز شهرت دارد که بدن ادمی را ماشینی میدانست که مثل هر ماشین دیگری قابل بررسی است .این دیدگاه سراغاز رویکرد های پردازش اطلاعات  درباره ی ذهن ادمی است.

دیدگاه تجربه گرایی بر ان است که دانش از طریق تجربه ها و تعاملهای ادمی با جهان کسب میشود. هرچند برخی فیلسوفان یونان باستان نیز بر همین عقیده بودند، اما این دیدگاه عمدتا با نام جان لاک، فیلسوف انگلیسی سده ی هفدهم پیوند دارد. لاک معتقد بود که ذهن ادمی در بدو تولد همچون لوح نانوشته یی است که تجربه های جریان رشد او، دانش و فهم را روی ان “ثبت میکنند” این دیدگاه سراغاز پیدایش روانشناس بالینی بود.تداعی گرایان وجود اندیشه ها و تواناییهای فطری را قبول نداشتند بلکه در عوض ،بر ان بودند که ذهن از اندیشه هایی انباشته میشود که از طریق حواس به ان راه میباند و طبق اصولی از قبیل مشابهت و تضاد به هم پیوند می یابد .پژوهش های کنونی در زمینه ی حافظه و یادگیری ،پیوندی با نظریه ی اغازین تداعی گرایی دارند.

مناقشه بین فطری نگری وتجربه گرایی امروزه تحت عنوان مناقشه طبیعت-تربیت ادامه دارد. هرچند هنوز برخی از روانشناسان معتقدند که اندیشه و رفتار اساسا محصول تجربه یا اساسا برخاسته از عوامل زیست شناختی است ،اما اکثر روانشناسان رویکردی تلفیقی دارند حاکی از اینکه فرایند های زیست شناختی بر اندیشه ها ،احساسها و رفتار اثر میگذارند ،اما تجربه نیز بر این پدیده ها اثر میگذارد .

اغاز مشاوره روانشناسی بالینی

هرچند طی قرون متمادی فلاسفه و دانشمندان همواره به کارکرد ذهن و بدن ادمی توجه نشان می دادند اما اغاز مشاوره روانشناسی بالینی را معمولا مقارن با تاسیس نخستین ازمایشگاه روانشناسی توسط ویلیام وونت در دانشگاه لایپزیک المان به سال 1879 میدانند.خاستگاه تاسیس ازمایشگاه وونت این باور بود که ذهن و رفتار رانیز همانند سیاره ها و مواد شیمیایی یا اندام های بدن ادمی میتوان با روشهای علمی بررسی و تحلیل کرد .پژوهش های خود وونت عمدتا متمرکز بر حواس ادمی و به ویژه حس بینایی بود؛در عین حال همراه با همکارانش بررسیهایی نیز در زمینه ی توجه و هیجان و حافظه انجام داد.

وونت به روانکاوی فردی به عنوان روشی برای بررسی فرایند های ذهنی اعتماد و تکیه میکرد.ارامش درون یعنی مشاهده و ثبت ماهیت ادراکها ،اندیشه ها و احساسهای شخصی توسط خودش، مثلا تامل شخص درباره ب تاثرات حسی خودش از محرکی مانند تابش نور رنگین. وونت به روشی سلامت روح و جسم که از فلسفه اقتباس شده بود بعد تازه ای بخشید ؛به این معنا که خویشتن نگری را کافی ندانست بلکه ازمایش را برای تکمیل لازم شمرد. وونت درد ازمایشهایش بعد فیزیکی محرک معینی مثلا شدت ان را به شیوه ی منظمی تغییر می داد و انگاه روش مشاور درمان و روان را به کار میگرفت تا معلوم شود تغییرات فیزیکی مزبور موجب چه تغییراتی در تجربه ی هشیار ازمودنی از ان محرک میشوند.

اتکا بر ارامش درون به ویژه در بررسی رویداد های ذهنی بسیار سریع ،کارایی نداشت .مردم حتی به رغم گذراندن دوره های اموزشی طولانی مدت در زمینه ی ارامش درون ،باز هم روانکاوی شخصیت بسیار متفاوتی از تجارب حسی ساده گزارش میکردند و نتیجه گیری ها اندکی از این تفاوت ها به دست می امد. به همین دلیل در زمانه ی حاضر ارامش درون در رویکرد های شناختی محوریت ندارد.بعدها خواهیم دید که عکس العمل بعضی روانشناسان به ارامش درون نقشی در پیدایش سایر رویکرد های نوین داشته است.

روانشناسی گشتالت

حوالی سال 1912 هنگامی که رفتار گرایی در امریکا رواج میافت ،روانشناسی گشتالت واژه ای المانی است به معنای “شکل” یا “شکل بندی” که به رویکرد ماکس ورتایمر و همکارانش کورت کافکا، و ولفگانگ کلهر اطلاق میشد ؛ هر سه انها بعدها به امریکا مهاجرت کردند.

روانشناسان گشتالت اساسا به محبث ادراک توجه داشتند  و بر این باور بودند که تجربه های ادراکی مبتنی بر طرح هایی هستند که محرک ها و سازمان تجربه انها را شکل می دهند. انچه که دیده می شود هم وابسته  ی زمینه ای است که شی در ان اشکار می شود و هم تابع سایر وجوه طرح کلی تحریک.

به این ترتیب ،کل چیزی متفاوت از مجموع  اجزای ان است .زیرا کل تابع روابط اجزاست .

روانشناسان گشتالت به ادراک حرکت ،به نحوه ی ارزیابی اندازه ،و به نمود رنگها تحت تاثیر تغییر روشنایی توجه داشتند.در نتیجه ،انان به تفسیر هایی ادراک –مدار در مباحث  یادگیری ،حافظه ،و حل مسئله گرایش پیدا کردند که خود شالوده ی پژوهش های معاصر را در مشاوره روانشناسی بالینی پی ریزی کرد.

روانشناس بالینی
روانشناس بالینی
روانکاوی

روانکاوی شخصیت،هم نظریه ای در باب شخصیت است و هم روشی برای سلامت روج و روان.این مکتب را در اغاز قرن بیستم سیگموند فروید بنیان نهاد.هسته س اصلی نظریه فروید مفهوم ناهشیار است :

افکار ،نگرشها ،تکانه ها ،امیال ،انگیزه ها و هیجانهایی که خودمان از وجود انها اگاهی نداریم.فروید معتقد بود امیال ناپذیرفتنی از قبیل امیال منع شده یا تنبیه شده ی دوران کودکی ،از حیطه ی اگاهی هشیار رانده شده و جزر و ناهشیاری میشوند اما همچنان بر افکار و هیجانها و اعمال ما اثر میگذارند .افکار ناهشیار به صورت گوناگون خود را نشان می دهند از قبیل رویا ،لغزش های لفظی ،اطوار بدنی. فروید در کار مشاوره درمان روان خود از روش تداعی ازاد استفاده میکرد به این معنا که بیمار هدایت می شد هر انچه که به ذهنش می رسد بگوید. به این وسیله امیال ناهشیار بیمار به حیطه ی هشیاری اورده می شد. تحلیل رویا ها نیز همین هدف را دنبال می کند.

در نظریه ی سنتی فروید ،انگیزه های امیال ناهشیار تقریبا همیشه یه نحوی با میل جنسی یا پرخاشگری پیوند دارد. یه همین دلیل نیز نظریه ی فروید در اغاز ،با استقبال گسترده روبرو نشد. در هر حال هر چند امروزه روانشناس بالینی دیدگاه فروید درباره ی ناهشیاری را به صورت تمام و کمال نمیپذیرند. اما معمولا پذیرای این نکته هستند که ادم ها از برخی وجود پر اهمیت رفتار خود، اگاهی کامل ندارند.

روانشناس بالینی
روانشناس بالینی
تحولات نوین روانشناسی

به رغم دستاورد های پر اهمیت روانشناسی گشتالت و روانکاوی شخصیت،تا دوران جنگ دوم جهانی روانشناس بالینی مخصوصا در امریکا در استیلای رفتارگرایی بود. پس از جنگ به طور کلی به مشاوره روانشناسی بالینی توجه بیشتری پیدا شد.

علاوه بر ان ،ابزار های پیچیده و دستگاه های الکترونیکی نیز در کار پژوهشی اشکار ساخت که رویکرد های نظری پیشین بیش از اندازه محدود کننده بوده اند.

پیدایش کامپیوتر ها در دهه ی 1950به این دیدگاه توان بخشید .کامپیوتر ها با داشتن برنامه های مناسب می توانستند تکالیفی از قبیل بازی شطرنج و اثبات قضایای ریاضی انجام دهند که قبلا فقط ادمیان از عهده ی ان بر می امدند.

کامپیوتر دست افزار نیرومندی بود که روانشناس بالینی به کمک ان توانستند درباره ی فرایند های روانشناختی نظریه پردازی کنند.سلسله مقالات درخشان اواخر دهه ی1950 هربرت سیمون و همکارانش نشان داد با استفاده از کامپیوتر میتوان  پدیده مشاوره روانشناسی بالینی را شبیه سازی کرد. بسیاری از مسائل روانشناختی پیشین در قالب نظام های خبر پردازی عرضه شد. اینکه ادمی موجودی است که میتواند دست به پردازش اطلاعات بزند در مقایسه با نظریه ی محرک-پاسخ ،رویکرد پویاتری را به روانشناسی ادمی ایجاد کرد.این رویکرد خبر پردازی در عین حال امکان داد برخی از نظرات روانشناسی گشتات و روانکاوی به شیوه ی دقیقی صورتبندی شوند. به این ترتیب این امکان فراهم امد که نظریه های پیشین درباره ی ماهیت ذهن در قالب اصطلاحات ملموس عرضه گردند و همخوانی انها با داده های واقعی ازمون شود .مثلا می توان  عملکرد حافظه را مشابه روشی در کامپیوتر در نظر گرفت که طی ان اطلاعات ذخیره و بازیابی می شود. درست همانطور که کامپیوتر میتواند اطلاعات را از حافظه ی موقت خود واقع در ریز مدار های حافظه  داخلی به انباره ی با دوام تری در دیسک سخت انتقال دهد، حافظه ی دیر پا عمل می کند.

عامل پر اهمیت دیگر ی که در دهه ی 1950به تغییراتی در مشاوره روانشناسی بالینی انجامید رشد زبانشناسی نوین بود. زبان شناسان نظریه هایی در باب ساختهای ذهنی لازم برای درک و تولید زبان ارائه کردند .

یکی از پیشگامان پژوهش در این زمینه نوم چامسکی بود که کتابش به نام ساختهای نحوی نخستین تحلیل های روانشناختی مهم در زمینه ی زبان و پیدایش رشته ی روانشناسی زبان را تدارک دید.

در همان زمان پیشرفتهای مهمی نیز در عصب –روانشناسی در جریان بود.کشفیاتی گوناگون درباره ی مغز و دستگاه عصبی حاکی از وجود روابط روشنی بین رویداد های عصبی و فرایند های ذهنی بود.

در دهه های اخیر به کمک پیشرفت هایی د رزمینه ی تکنولوژی زیست پزشکی ،تحولات سریعی در پژوهش های مربوط به این گونه رابطه  ها ایجاد شده است .در سال 1981 راجر اسپری به سبب نشان دادن ارتباط بین نواحی معینی از مغز با روند های رفتاری و تفکری ویژه ،برنده ی جایزه ی نوبل شد.

رشد الگو های خبر پردازی ،روانشناسی زبان ، و روانشناسی اعصاب به پیدایش نوعی رویکرد روانشناسی انجامید ه که گرایش شناختی تحلیل علمی فرایند ها و ساخت های ذهنی است با این حال این رشته از روانشناسی صرفا با تفکر و دانش ارتباط ندارد .

همچنان که در سراسر مقاله خواهیم دید . این رویکرد به بسیاری زمینه های دیگر روانشناسی مانند انگیزش و ادراک و شخصیت و روانشناسی اجتماعی نیز گسترش پیدا کرده است

در مجموع در طول قرن اخیر روانشناسی دوباره بهذ نقطه ی اغاز خود یازگشته است و روانشناسانی که با تجربه ی هشیار را به عنوان موضوع نامناسبی برای پژوهش علمی طرد کرده و به بررسی رفتار اشکار و قابل مشاهده روی کرده بودند. اینک بار دیگر درباره ی جنبه های پنهان  ذهن نظریه پردازی میکنند منتها این بار به ابزار های جدید و نیرومندی مجهزند.

روانشناس بالینی
روانشناس بالینی