برداشت عوام از شخصیت عمدتا همان جاذبه اجتماعی آدم ها است. منظور آنها از این که فلانی شخصیت خوبی دارد این است که دیگران را تحت تاثیر قرار می دهد و با خود همراه می کند. داوران ، شرکت کنندگان در مسابقات زیبایی را نه تنها بر اساس استعداد و جذابیت بدنی ، بلکه براساس شخصیت آنان مورد قضاوت قرار می دهند که طبق تعریف عامیانه شخصیت ، همانا جذابیت اشخاص است. در بین برخی از دانشجویان هم ، چنین سخنانی رد و بدل می شد : می گویند کاترین « شخصیت بی نظیری»  دارد ؛ در این جا منظور از شخصیت بی نظیر این است که کاترین رفتار مقبولی دارد یا جان «بی شخصیت»  است. در این تعبیر ، شخصیت به این معناست که رفتار جان از نظر سایر دانشجویان بسیار بد و منفی است . گاهی اوقات نیز مراد از شخصیت ، یک نوع جایزه است : تراویس ، جان را تشویق می کند با زن غیرجذابی که شخصیت بی نظیری دارد ازدواج کند ؛ یا جین ، لیندا را تشویق می کند با مرد غیرجذابی که شخصیت او برای لیندا ساخته شده ازدواج کند.

تعریف شخصیت بر مبنای جاذبه اجتماعی به دو جهت ایراد دارد. نخست این که تعداد و نوع رفتارهایی را که در قلمرو شخصیت جا می گیرند ، محدود می کند ؛ یعنی فقط رفتارهایی را جزء شخصیت می داند که دیگران آنها را ملاک جذابیت یا عدم جذابیت شخصی می دانند. همچنین تلویحا به این معنا است که برخی از آدم ها به دلیل آموخته ها و صفات و خلق و خو زیست شناختی خود ، بی شخصیت  هستند.

وقتی صحیت از روانشناسی شخصیت می شود ، ذهن به سمت تعاریفی می رود که غالبا در زندگی روزمره شنیده ایم. این که فلانی با شخصیت است و یا اینکه چگونه شخصیت خودمان را جذاب تر نشان بدهیم یا طوری برخورد کنیم که آدم باشخصیتی جلوه کنیم. این ذهیتی متداول در مورد شخصیت است که تا حدودی هم درست است ، اما همه ماجرا را در بر نمی گیرد.

در روانشناسی شخصیت ، ابتدا باید ببینیم که زاویه نگاهمان از کدام دریچه مفاهیم میباشد. مثلا آیا باید شخصیت را به شکل مجموعه هایی از صفات در نظر بگیریم ، یا اینکه اصلا مفاهیم ذهنی را کنار بگذاریم و فقط ارزیابی ما از شخصیت فردی ، همانا فقط رفتار او باید باشد. یا اصلا تجربه های گذشته اش ، در شخصت امروزش تاثیر دارد یا خیر. برای جواب دادن به سوال هایی از این دست ، روانشناسان شخصیت بهترین گزینه می باشند.

روانشناسی شخصیت چیست

تعریف شخصیت بر مبنای جاذبه اجتماعی به دو جهت ایراد دارد. نخست این که تعداد و نوع رفتارهایی را که در قلمرو شخصیت جا می گیرند ، محدود می کند ؛ یعنی فقط رفتارهایی را جزء شخصیت می داند که دیگران آنها را ملاک جذابیت یا عدم جذابیت شخصی می دانند. همچنین تلویحا به این معنا است که برخی از آدم ها به دلیل آموخته ها و صفات و خلق و خو زیست شناختی خود ، بی شخصیت هستند.

محققان به رغم تعدد تعاریف شخصیت ، به طور کلی معتقدند شخصیت ، مجموعه پویا و سازمان یافته از خصوصیات است که به طرز منحصر به فردی بر شناخت و افکار ، انگیزه ها و رفتار شخص در وضعیت های مختلف تاثیر می گذارد. شخصیت ، یک سازه روانی هم هست ، به عبارت دیگر ، انتزاع پیچیده ای متشکل از سابقه ژنتیکی منحصر به فرد اشخاص (البته به جز دوقلوهای همسان) و پیشینه یادگیری های آنها است و عامل یاد شده ، پاسخ های شخص در محیط ها و وضعیت های مختلف را تحت تاثیر قرار می دهد. بنابراین بسیاری از محققان ، بررسی شخصیت را در درجه اول ، تحلیل علمی تفاوت های فردی می دانند که اجازه می دهد بفهمیم آدم ها چرا و چطور در برابر الزامات محیطی و وضعیتی ، واکنش های منحصر به فردی نشان می دهند که غالبا خلاقانه هستند. کانون اصلی رشته روانشناسی شخصیت ، نظریه هایی است که شیوه های منحصر به فرد پاسخدهی انسان ها به محیط فیزیکی ، اجتماعی و فرهنگی شان را توضیح می دهند. توضیحات این نظریه ها به پیش بینی هایی ختم می شوند که بر اساس شواهد تجربی در بوته آزمایش و مورد حمابت قرار می گیرند. نظریه ها فهم ما از افراد را بیشتر می کنند و امکان پیش بینی دقیق اعمال آنها را فراهم می آورند.

این که به دلیل توضیح رضایت بخش عوامل مولد رفتار بتوانیم رفتار را پیش بینی کنیم خیلی مفید است . برای نمونه فرض کنید دانشمندان نظریه ای درباره اضطراب امتحات یاد می گیرند که عامل کلیدی در اضطراب امتحان ، آماده نبودن برای امتحان است. همچنین می فهمند امتحان گرفتن در کلاس های بزرگ ، شلوغ ، گرم و خفه چند صد نفری ، اضطراب امتحان را تشدید می کند ، امکان تمرکز حواس را می گیرد و موجب افت عملکرد می شود. یک معلم یا مدرس دانشگاه می تواند از این دانش برای بهبود عملکرد دانش آموزان و دانشجویان در امتحان بعدی استفاده کند ؛ او این کار را از طریق تغییر شرایطی که نتایج ضعیف به بار می آوند ، انجام می دهد. به عنوان مثال ، این معلم یا مدرس دانشگاه می تواند قبل از اجرای امتحان با دانش آموزان یا دانشجویان خود تمرین کند تا اطمینان یابد آنها درس را فهمیده اند. همچنین می تواند اتاق های مجزا و دارای سیستم تهویه برای امتحان تدارک ببیند تا دانش آموزان یا دانشجویان در تنهایی یا در گروه های کوچک امتحان بدهند. این تغییرات می توانند اضطراب امتحان دانش آموزان و دانشجویان را کم کنند و احتمال عملکرد موثر آنها را بالا ببرد.

روانشناسی شخصیت به شکل علمی چه می‌کند؟

روانشناسان شخصیت در بررسی تفاوت های فردی از رویکرد علمی استفاده می کنند ، چون این رویکرد را موثرترین راه برای جمع آوری اطلاعات دقیق درباره شخصیت می دانند. روانشناسان شخصیت در تحلیل نهایی پذیرفته اند که جهت گیری علمی بهتر از جهت گیری های مبتنی بر حدسیات عقلی ، عرفان ، شهود یا عقل عام می تواند اطلاعات دقیق و سودمند و مستقیم در اختیار ما بگذارد. این باور روانشناسان به این معنا نیست که شیوه های دیگر دانستن ، بی ارزش هستند و نباید از آنها برای فهم رفتار انسان استفاده کنیم ، چون بینش های فلاسفه ، رمان نویسان ، شعرا و عالمان الهیات هم به پیشبرد دانش انسان درباره خودش کمک کرده اند. اما رشته روانشناسی شخصیت ، چشم اندازی علمی دارد.

علم به طور کلی به توصیف ، تبیین ، پیش بینی و کنترل رویدادها می پردازد. محصول تلاش های محققان به صورت دانشی ، که اساس آن را مشاهده پدیده ها یا رویدادها می سازد روی هم انباشته می شود. علم در ارزش ها و نگرانی های انسان ریشه دارد که ملاک پژوهشگران در انتخاب مسئله ها هستند. ارزش های ذهنی پژوهشگران می تواند در این فرآیند خلاق به آنان کمک کند و افکار جدیدی را در مغز آن ها پدید آورد. با این که ذهنیت پژوهشگران خصوصا در مراحل اولیه پژوهش می تواند مفید باشد ، ولی سوگیری های ذهنی آنها در مراحل بعدی بر اثر تحریف هایی که وارد عینیت مورد نیاز از سوی پژوهشگر می شود ، به پژوهش های روانشناختی لطمه خواهد زد. به عنوان مثال ، اگر محقق پس از جمع آوری ، داده ها را مطابق سوگیری های خود ، به طور گزینشی تقسیر کند ، تیجه گیری های گمراه کننده و بی اعتباری منتشر خواهد کرد. با این حال زیبایی علم در این است که خود را اصلاح می کند. به بیان دقیق تر ، چنین تحریف هایی در برابر دقت نظر سایر محققان توان مقاومت ندارند و بالاخره تصحیح می شوند.

دست آخر این که سودمندی علم به دلیل عینیت سازش ناپذیرش یا جزم اندیشی نیست ، بلکه علم سالم ، علمی است که عناصر ذهنی و عناصر عینی خود را آشکار می سازد و نقش هر یک را در تحقیقات مشخص می کند. فعالیت علمی در بهترین حالت خود ، قوه تخیل و تجسم محققان را بر می انگیزد و قوه ابتکار آنها را می طلبد. قعالیت علمی غالبا ناکام کننده است ، برای مثال وقتی فرضیه ها یا همان پیش بینی های برگرفته از نظریه ها ابطال می شوند کسل نمی شویم. بر این اساس ، ابطال فرضیه ها هم می تواند مهیج باشد ، چون محققان سعی خواهند کرد بفهمند چه اتفاقی افتاده است و چرا . سپس روی ابداع رویکردی جدید کار خواهند کرد. از نظر محققان ، علم یک ماهیت بی شور و هیجان ، ماشینی و غیرشخصی نیست.

نظریه‌های روانشناسی شخصیت

محققان دنبال تدوین نظریه های خوب و رضایت بخش هستند که به فکر آنها نظم می دهند و اجازه می دهند در حیطه ای خاص ، پدیده ها را توصیف و پیش بینی و کنترل کنند. به این ترتیب ، نظریه نظامی از مفاهیم است که به محقق کمک می کند اطلاعات موجود را معنی کند و روابط فعلا نامشهود رویدادها را پیش بینی کند. ماهیت علم چنین است که تعامل دو فرآیند اصلی نظریه و تحقیق را در بر می گیرد.